روز دوازدهم آتش بس شد

روز دوازدهم آتش بس شد. تنش غیرقابل وصف بود. هم صدای آسمان و هم اخباری که رگبار شده بود، شب را غیرقابل تحمل کرده بودند. تازه می‌فهمیدم نداشتن توان تحلیل در لحظه چقدر عذاب آور است. بالاخره تمام شد. نفسی به راحتی کشیدیم. تا صبح خواب و بیدار بودم ولی...

روز یازدهم

روز یازدهم. امروز تخت خوابیده بودم. دو روز است به خواب پناه برده‌ام. با صدای صحبت‌های مامان و بابا که در حیاط بودند بیدار شدم. فکر کردم اتفاقی افتاده و در آن حالت خواب و بیدار ترسیدم نکند حمله شده. سریع پا شدم رفتم حیاط دیدم مامان دارد به پیشان...

ده روز جنگ

ده روز جنگ. عدد بزرگی است برای یک نزاع. صبح که خبر آن حماقت بزرگ آمد باور نمی‌کردم. در شوک بزرگی بودم تا همین الان که تقریباً دارد بیست و چهار ساعت می‌شود سردردی عصبی داشتم. خبرها داشت هجوم می‌آورد و باورش تقریباً ناممکن بود. همه چیز را خاموش کردم...

نهمین روز جنگ

نهمین روز جنگ. کی باورش می‌شد. یازده سال پیش در این روزها نشسته بودیم بازی‌های تیم ملی فوتبال ایران را در جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل مقابل آرژانتین مسی تماشا می‌کردیم. یازده سال چه شد؟ بیست و هفت سال پیش هم در این شب‌ها داشتیم بازی ایران و آمریکا را در...

روز هشتم جنگ است

روز هشتم جنگ است. قرار بود امروز در کافه بنشینیم و گپ بزنیم. همین دورهمی‌ها غنیمت است در روزهایی که نمی‌شود زیاد گفت و شنید. زیاد با آرایی که مطرح می‌شوند موافق نیستم ولی چه چیزی بهتر از شنیدن نظرات مخالف. از همه چیز صحبت کردیم. آخرش هم رسید به...

هفت روز از جنگ گذشت

هفت روز از جنگ گذشت. در این روزها شروع کرده بودم به خواندن کتاب «خانه ادریسیها» و هر چقدر پیش‌تر می‌رفتم انگار بیشتر دوستش نمی‌داشتم. در شب هفتم جنگ بالاخره کنارش گذاشتم و رفتم سراغ کتاب‌های بیدگل. کتاب‌های خوبی هستند برای این روزها؛ دانش زندگی. شاید بهتر است بگویم روش...

چهار سال بعد

سال های مهم قرن گذشته کدام بودند؟ می توان استدلالی را برای سال ۱۹۲۹ مطرح کرد، زمانی که سقوط مالی در سراسر جهان آغازگر بحرانی بود که منجر به ظهور نازیسم (و قرارداد جدید) و در نهایت به جنگ جهانی دوم شد. برای سال ۱۹۴۵، زمانی که ایالات متحده از...

بازی زمستانی

من در خندق‌های برفی در یکی از خیابان‌های شیکاگو، در راه رفتن به یک بازی فوتبال در حال دوچرخه سواری بودم. زمینی در شمال شیکاگو که من و دوستانم در آن بازی می‌کنیم از لاستیک‌هایی ساخته شده است که روی آن با مقداری چمن پلاستیکی تزئین شده است، پس در...

ببخش، من را ببخش

من اولین جام جهانی خود را در سال ۱۹۷۴ تماشا کردم. یوگسلاوی، وطن آن زمان من، در یک بازی دراماتیک مقابل اسپانیا که در آن یوسیپ کاتالینسکی، بازیکنی از ژلژنیچار سارایوو، تیمی که من از آن حمایت می‌کردم (و هنوز هم از آن حمایت می کنم)، جواز حضور در آن...

اگر خدا وجود داشت، هافبک مستحکمی می‌شد

من در زمستان ۱۹۹۲، چند ماه قبل از شروع جنگ، از سارایوویِ بوسنی و هرزگوین، به این کشور خوب آمدم. من قصد نداشتم در ایالات متحده بمانم، مگر اینکه کسی به من کاری پیشنهاد کند. من به شیکاگو آمدم تا دوستم جورج را ملاقات کنم و قرار بود در یکم...