امین هوشمند
نویسنده و مترجم
خانه
یادداشتها
یادداشت
ادبیات
بررسی کتاب
داستان کوتاه
ترجمههای ادبی
جستار
روایت
اول شخص
به خاطره اعتمادی نیست
سینما
بررسی فیلم
ترجمههای سینمایی
بازی
فرابازی
پیکسل سوخته
تماس با من
درباره من
خانه
یادداشتها
یادداشت
ادبیات
بررسی کتاب
داستان کوتاه
ترجمههای ادبی
جستار
روایت
اول شخص
به خاطره اعتمادی نیست
سینما
بررسی فیلم
ترجمههای سینمایی
بازی
فرابازی
پیکسل سوخته
تماس با من
درباره من
داستان کوتاه – رَحْمَتْ
1400/07/12
17:38
داستان کوتاه
ادبیات ژانری
,
ترسناک
,
داستان کوتاه
سلام کرد و چایی رو هورتی بالا کشید. خیلی وقت بود ندیده بودماش. از وقتی رفته بود سربازی خیال میکردم دیگه به اینجا سر نمیزند. کاپشن قرمز روی دوشش بود و مثل همیشه صورتش رو اصلاح نکرده بود....
ادامه مطلب...