شهر بی‌بندر

عمیقاً دلم برای قدم‌ زدن‌های آهسته لابه‌لای قفسه‌های کتابفروشی تنگ شده. آن غروب‌های ناغافل که بی‌هدف از خانه بیرون می‌زدم و تنها مقصدم بالا رفتن از پله‌های شهرکتاب بود تا زودتر خودم را به قفسه‌های نیمه‌پُرِ آن برسانم. گاهی قبل از پرسه‌های جدی‌ام، به سکو‌های میانی نگاه می‌کردم. چشمانم دنبال...

معلم بد

می‌توانم به خودم لقب قدرنادیده‌ترین معلم سال‌های اخیر را بدهم. فکر می‌کنم به اندازه کافی دلیل و شاهدْ مثال برایش داشته باشم. مثلاً چه؟ یکی از هزاران را برای‌تان می‌نویسم. من در طول نزدیک به بیست سالی که در عناوین مختلف تدریس کرده‌ام، از طرف شاگردهایم چه در مدرسه، آموزشگاه...

مُنوتن

مُنوتن در نوشتن اصلاً هم بد نیست. یک‌نواخت و در یک راستا. مستقیم می‌روی تا می‌رسی ته خط بدون آن که پیرامونت را دیده باشی. منوتن یک نعمت است. آن‌قدر که بی‌نیاز می‌شوی موقعیتی را چنان با آب و تاب شرح بدهی که خودت هم می‌دانی آش دهن سوزی هم...

قیلوله پاییزی

دلشوره آفت بدی است. اینکه ندانی چرا و از کجا روی دلت سوار شده بدترش هم می‌کند. این را وقتی که از هرچهار راهی در خیایان‌های خلوت شهر می‌گذرم با خودم مرور می‌کنم. دلشوره نمی‌گذارد تمام تصویر را ببینی. ذهنت را مثل موریانه‌ای که تازه برگ نیمه خشکیده‌ای را رو...

باشگاه بازنده‌ها

‌مردها را چند بار می‌توان شکست؟ جدی‌ترین سوالی است که این روزها در سرم می‌چرخد. انسان‌ها تنها هستند و مردها تنهاتر. این را از بوکفسکی یاد گرفته‌ام. زندگی چیزی برای جدی گرفتن ندارد. لااقل می‌شود مردن بهتری انتخاب کرد. ما می‌ایستیم، نگاه می‌کنیم، و بالاخره شکست می‌خوریم. این عادت ما...

پاتوق‌ها در جنگ

انگار دوباره لال شده‌ام. انگار همان آدم قبل نیستم. از نوشتن در گوشی و با کیبورد متنفرم. نمی‌توانم. این روزها چه بر سرم آورده که نمی‌خواهم حتی گوشی موبایلم را بردارم، یادداشت‌هایش را باز کنم و کلمات را با لمس تک تک حروف روی صفحه کلید بسازم و بنویسم. چرا...

باز هم جنگ، باز هم کلمه

برخلاف خرداد و تیرماه سال چهارصد و چهار که از روز هفتم جنگ شروع به روزمره‌نویسی کردم، این بار در اسفند ماه که دوباره همه چیز شروع شد دست و دلم به نوشتن نمی‌رفت. تا سال تحویل شد، روزها گذشت و بالاخره سه چهار روز مانده بود که آتش‌بس موقت...

سقوط به قعر تاریکی

بازی Spec Ops: The Line آشکارا وامدار رمان «دل تاریکی» جوزف کنراد است. حتی بسیاری آن را به‌عنوان اقتباسی مدرن و پسا‌مدرن از آن می‌دانند، با این تفاوت که زمینه‌ روایی از استعمار آفریقا به خاورمیانه و دبی منتقل شده و استعمار کهن جای خودش را به جنگ‌افروزی، سیاست‌های خارجی...

تن‌تن و کمی‌ هم کمتر

برای منی که کودکی‌ام را مدیون تن‌تن و کتاب‌های دوست داشتنی‌اش بودم، تجربه بازی جدید از سری این عنوان از هر اتفاقی مغتنم‌تر بود. می‌توانم به جرأت بگویم که آشنایی من با کتاب و کتاب‌خوانی مرهون تن‌تن است و از آن مهم‌تر آشنایی من با حرفه خبرنگاری و روزنامه‌نگاری مدیون...

هیچ‌چیز آن‌جا نیست؛ اما همه‌چیز همین‌جاست

انی دیلارد در کتاب هیچ‌چیز آن‌جا نیست پنج جستار به یادگار گذاشته است که هرکدام از منظری متفاوت، اما در امتداد یکدیگر، به مسئله‌ی بنیادین انسان و جایگاه او در جهان می‌پردازند. این جستارها در ظاهر روایت‌هایی پراکنده از طبیعت، تجربه‌های شخصی، یا قصه‌هایی به‌ظاهر غیرعادی هستند، اما در باطن،...