روز یازدهم

روز یازدهم. امروز تخت خوابیده بودم. دو روز است به خواب پناه برده‌ام. با صدای صحبت‌های مامان و بابا که در حیاط بودند بیدار شدم. فکر کردم اتفاقی افتاده و در آن حالت خواب و بیدار ترسیدم نکند حمله شده. سریع پا شدم رفتم حیاط دیدم مامان دارد به پیشان...