نهمین روز جنگ. کی باورش میشد. یازده سال پیش در این روزها نشسته بودیم بازیهای تیم ملی فوتبال ایران را در جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل مقابل آرژانتین مسی تماشا میکردیم. یازده سال چه شد؟ بیست و هفت سال پیش هم در این شبها داشتیم بازی ایران و آمریکا را در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه تماشا میکردیم. بیست و هفت سال چه شد؟ شهر ما خبرهای زیادی نیست. تقریباً روال نیمه عادی است. امروز رفتیم رستوران حاج حسین خویی و چلوکباب مفصلی خوردیم. خیلی چسبید. بعدتر رفتیم کوه و زیر درخت نشستیم و چای و نبات خوردیم و من پیپ را چاق کردم. دمای شهر ۳۹ درجه بود ولی آنجا انگار تکهای از بهشت خنک، هوا هم صاف بود. ظهر که داشتم میرفتم جلوی در، پیشان بدو بدو آمد توی حیاط تا ناهارش را بگیرد. طفلی خیلی گرسنه بود. مامان پای مرغ پخته بود برایش. گذاشتم توی حیاط و پیشان یکی یکی به نیش کشید و برد برای تولههایش. مامان و بابا بعد از من ظرف غذایش را گذاشته بودند نزدیک بالکن تا راحتتر بیاید و برود. همه مرغها را خورده بودند. نوش جانشان باشد. عصر که آمدم نشستم در خنکای حیاط و دلم قهوه میخواست. از آن قهوههای معرکه دم شده. تازگیها دانه اتیوپی گرفتهام که خیلی دوستش دارم. آسیابش کردم و اسباب دم آوری را چیدم. با فنجان قهوه که رفتم حیاط، پیشان صدایم را که شنید زود آمد نشست روی دیوار. خنک بود. دراز کشید و لم داد. وقتی میبینم خیالش راحت است، خیال من هم راحت میشود از اوضاع. خیلی زیباست. راستی امروز همانجا بالای کوه یک توله گربه نارنجی بامزه هم دیدیم. آنجا هم که خنک بود لم داده بود و داشت خمیازه میکشید. کمی چلاندمش و دوباره خوابید. کمی بعد صاحب آنجا آمد برداشت و بردش. کاش مهربانتر باشد. قهوه را که خوردم دیدم پیشان رفته. سر شب میخواستم بروم داخل شامش را بیاورم، سروکلهاش پیدا شد. شامش را ریختم توی ظرفش و این دفعه خودش تا دلش میخواست خورد. بعد دندان گرفت و برد. شب که تلویزیون را روشن کردم اینتر میلان داشت با اوراوا ردز بازی میکرد. جام جهانی باشگاهها. اینتر بازی ۱-۰ باخته را در چند دقیقه انتهایی نیمه دوم با برد ۲-۱ عوض کرد. کمتر طرفدار اینتری به کریستین چیوو امید دارد ولی به هرحال با بازیکنان جوانش برد و شانس صعودش بالاست. در مورد این رقابتها اول خیلی بدبین بودم. یعنی که چه ۳۲ تیم باشگاهی شبیه جام جهانی با هم بازی کنند! که چه شود؟ ولی چند تا بازی را که دیدم، به این نتیجه رسیدم زیاد هم بد نیست. مخصوصاً وقتی بازی تیمهای آمریکای جنوبی و آفریقایی را در مقابل رقیبان اروپاییشان میبینی، متوجه میشوی که هرچقدر فوتبال برای اروپاییها صندوقچه دلار و یورو است، برای تیمهای دیگر کمی بیشتر حیثیتی است. واقعاً فوتبال متفاوتی بازی میکنند. نمونهاش برد فلامینگو مقابل چلسی یا تساوی الهلال برابر رئال مادرید. از بین تیمهای اروپایی فعلاً یوونتوس بیشتر از بقیه این بازیها را جدی گرفته و اولین بازیاش را ۵-۰ از العین امارات برده. ببینیم چه میشود. راستی دیشب، در واقع نصف شب دلم موسیقی کلاسیک ایرانی خواست. اینترنت محدود بود و دسترسی نشدنی! بعد از پیدا کردن «گلهای تازه»، دلم میخواست محمدرضا شجریان بخواند. شبانه نشستم و همه آلبومهایش را دوباره دانلود کردم. دیوانگی است ولی مگر میشود این روزها را بدون صدایش سر کرد. همین حالا که دارم مینویسم آوازی از آلبوم «راز دل» استاد پخش میشود با اشعاری از سایه؛ به دورِ ما که همه خونِ دل به ساغرهاست / ز چشم ساقیِ غمگین که بوسه خواهد چید؟ / (۳۱ خرداد ۱۴۰۴)