ده روز جنگ. عدد بزرگی است برای یک نزاع. صبح که خبر آن حماقت بزرگ آمد باور نمیکردم. در شوک بزرگی بودم تا همین الان که تقریباً دارد بیست و چهار ساعت میشود سردردی عصبی داشتم. خبرها داشت هجوم میآورد و باورش تقریباً ناممکن بود. همه چیز را خاموش کردم و رفتم خوابیدم. شبیه بچههایی که نمیخواهند قبول کنند صبح شده و باید بیدار شوند و به مدرسه بروند، من هم نمیخواستم باور کنم. از ظهر در حیاط نشسته بودم منتظر پیشان. مامان گفت برایش غذا برده و تازه رفته بود. امروز بیشتر وقتم را با مامان و بابا گذراندم. نشستیم و حرف زدیم. چایی دم کرده بودم. از آن هل و دارچینهایی که مامان دوست دارد. نتوانسته بودم به خاطر فشار عصبی ناهار بخورم. تا عصر هم چیزی نخوردم. سردرد که امانم را برید مجبور شدم تسلیم شوم و کمی غذا بخورم. پیشان بوی جوجه را که شنید سریع آمد بالای دیوار. یک تکه بزرگ برایش جدا کردم، ریش ریش کردم و گذاشتم توی ظرفش. به نیش کشید و برد برای تولهها. در لحظه شنیدم تولههایش چه صدایی میکنند. غذا را پسندیده بودند. کمی بعدتر برایش طالبی گذاشتم یک تکه خورد ولی انگار دوست نداشت. سایه که افتاد دوباره رفت زیر شاخهها و لمید. امروز عصر میخواستم دومین بازی یوونتوس را در جام جهانی باشگاهها مقابل ویداد کازابلانکا ببینم. بالاخره تیم محبوبم است و از محدود بهانهها برای فراموشی واقعیتهای تلخ. رقیبش هم عجب تیمی بود. هوادارنش پرشور استادیوم را گذاشته بودند روی سرشان و من را یاد تیم راجا کازابلانکا میانداختند. راجا سبز پوش است و ویداد سرخ پوش. وجه شباهتشان شور و اشتیاق هوادارانشان است. ولی قابل پیشبینی بود که نمیتوانند مقابل غول ایتالیایی قد علم کنند. در نهایت ۴-۱ باختند. نمیتوانستم چند روزی به اینترنت بینالمللی متصل شوم و این موضوع به شدت عصبیام کرده بود. به لطف دو دوست قدیمی و چندتا از دانشجوهایم بالاخره راههای ارتباطی پیدا شدند و کمی از غلظت عصبانیتم کمتر شد. فردا آخرین هفته از کلاسهای آنلاینم است و در این شرایط بد، دو روز از کلاسها را به خاطر قطعی اینترنت از دست دادهام. دلم برای کلاس و بچهها تنگ شده. میخواهم هرطور هست فردا کلاسهایم را برگزار کنم. البته امیدوارم. فردا آخرین امتحان دانشجوها هم برگزار میشود و امیدوارم مشکلی برای آزمونشان که آنلاین هم شده پیش نیاید. کلی اوراق امتحانی هم مانده که تصحیح نکردهام. دل و دماغ هیچ چیزی نیست. در این شرایط نمیتوانم -یا بهتر است بگویم نمیخواهم- قاضی تکالیف دانشجوها باشم. نمره یعنی چه واقعاً؟ همه چیز را از حیاط جمع کردم آمدم داخل و این یادداشتها را مقابل دوربین خواندم. شاید تصویرشان یادگاریهای این روزها در یوتیوبم باشد. تمام که شد این یادداشت را مینویسم و بعدش بروم سراغ کتابی که ناتمام مانده. بیشتر از یک شبانه روز است که یک خط کتاب نخواندهام. پس القصه تا همینجا. فردا ادامه میدهیم. / (۱ تیر ۱۴۰۴)