سقوط به قعر تاریکی

بازی Spec Ops: The Line  آشکارا وامدار رمان «دل تاریکی» جوزف کنراد است. حتی بسیاری آن را به‌عنوان اقتباسی مدرن و پسا‌مدرن از آن می‌دانند، با این تفاوت که زمینه‌ روایی از استعمار آفریقا به خاورمیانه و دبی منتقل شده و استعمار کهن جای خودش را به جنگ‌افروزی، سیاست‌های خارجی و مداخله‌ی نظامی آمریکا داده است. در داستان «دل تاریکی»، مارلو سفری به رود کنگو می‌رود تا مأموریتش را انجام دهد و در نهایت با کورتز، نماینده‌ استعمار که در جنگل تبدیل به یک خدای خون‌ریز شده، مواجه شود. در Spec Ops: The Line، کاپیتان مارتین واکر به دوبی فرستاده می‌شود تا ژنرال کنراد (نامی که مستقیماً از «کنراد» نویسنده رمان دل تاریکی گرفته شده) را پیدا کند. کنراد رهبر یگان ۳۳ ارتش آمریکا است که مأموریت امدادرسانی‌اش به جنگی تمام‌عیار و فاجعه‌ای انسانی ختم شده. هر دو داستان یک سفر تدریجی به «قلب تاریکی» و مغاک هستند: در رمان، تاریکی استعمار و در بازی، تاریکی روان انسان و جنگی مدرن.

کاراکتر کورتز در رمان فردی باهوش و کاریزماتیک که در آغاز نماینده تمدن است، اما در دل استعمار تبدیل به نماد خشونت و وحشیگری می‌شود. همینطور شخصیت کنراد در بازی ژنرال ارتشی که ابتدا ناجی دبی است اما در ادامه تصمیماتش باعث مرگ هزاران غیرنظامی می‌شود. واکر به‌نوعی وارث/قربانی نگاه او می‌شود. شخصیت مارلو در رمان راوی که می‌خواهد پرده از کورتز بردارد. ولی کاراکتر واکِر در بازی که بازیکن آن را تحت کنترل خود دارد‍ آرام‌آرام دچار روان‌پریشی، توهم و احساس گناه می‌شود و هرچه جلوتر می‌رود بیشتر به کورتز شباهت پیدا می‌کند. در هر دو اثر، شخصیت اصلی در مسیر شناخت دیگری (کورتز/کنراد) در نهایت خودش را کشف می‌کند و فروپاشی اخلاقی‌اش را تجربه می‌کند.

هر دو اثر، چه «دل تاریکی» جوزف کنراد و چه Spec Ops: The Line، بر محور تاریکی درون انسان شکل گرفته‌اند و نشان می‌دهند که خشونت و جنایت نه از «دیگری وحشی»، بلکه از درون انسان «متمدن» سرچشمه می‌گیرد. در این مسیر، مرز میان خیر و شر و قهرمان و جنایتکار محو می‌شود و شخصیت‌ها در ابهامی اخلاقی فرو می‌روند. مواجهه مارلو با کورتز و واکر با کنراد نیز به تجربه‌ای از جنون و فروپاشی بدل می‌شود که این پرسش را برمی‌انگیزد؛ آیا خود آنان نیز در حال تکرار همان مسیر نیستند؟ در سطحی گسترده‌تر، رمان نقدی بر استعمار اروپایی و بازی نقدی بر مداخلات نظامی آمریکا عرضه می‌کند؛ هر دو پرده از چهره‌ای برمی‌دارند که پشت نقاب «تمدن» و «نجات» پنهان شده‌اند. هر دو اثر، مسئله مسئولیت پذیری و گناه را به‌طور عریان مطرح می‌کنند. استعمار که در پوشش تمدن به فاجعه می‌انجامد و بازیکنی که در بازی ناگزیر است مسئولیت خشونت‌های خود، از جمله استفاده از بمب‌های فسفر را بپذیرد.

در حالی که رمان «دل تاریکی» بیشتر بر استعاره و روایت اول‌شخص مارلو تکیه دارد، Spec Ops: The Line این فرایند را به‌صورت تعاملی بر دوش بازیکن می‌گذارد و او را در نقش واکر مستقیماً وارد چرخه خشونت می‌کند. بازی با استفاده از مکانیسم عاملیت و ایجنسی، یعنی انتخاب و مشارکت فعال بازیکن، تجربه روان‌شناختی جنگ را ملموس‌تر می‌سازد. نمونه شاخص آن صحنه فسفر سفید است که بازیکن ابتدا می‌پندارد دشمنان را هدف گرفته، اما پس از واقعه درمی‌یابد قربانیان غیرنظامیان بی‌دفاع بوده‌اند که قربانی تصمیم جنون آمیز او شده‌اند. افزون بر این، پایان‌های چندگانه بازی که سرنوشت واکر یا کنراد را بسته به تصمیم بازیکن تغییر می‌دهند، همگی بازتابی از همان ابهام، فروپاشی و پوچی «دل تاریکی» هستند که رمان کنراد ترسیم کرده بود.

در بازی نشانه‌های بینامتنیت آشکاری با رمان «دل تاریکی» وجود دارد؛ از جمله انتخاب نام ژنرال «کنراد» که مستقیماً به نویسنده رمان اشاره دارد، یا عنوان بازی «The Line» که استعاره‌ای از مرز باریک میان وظیفه و جنایت، عقل و جنون، و نجات و نابودی است و یادآور همان مرز لغزان در روایت کنراد. همچنین دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های واکر و کنراد در بازی، چه به‌طور مستقیم و چه ضمنی، از مضامین رمان الهام گرفته‌اند. در سطحی فلسفی‌تر، رمان «دل تاریکی» با برملا کردن خشونت وحشیانه پشت نقاب تمدن اروپایی، استعمار را نقد می‌کند؛ در حالی که بازی Spec Ops: The Line همین نگاه را به جنگ‌های مدرن آمریکا بسط می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه شعارهایی چون «آزادی»، «دموکراسی» یا «کمک بشردوستانه» می‌توانند پوششی بر نسل‌کشی و فاجعه انسانی باشند. هر دو اثر به یک ایده مشترک می‌رسند: اینکه تاریکی بیرون از ما نیست، بلکه در درون خود ما ریشه دارد.