تن‌تن و کمی‌ هم کمتر

برای منی که کودکی‌ام را مدیون تن‌تن و کتاب‌های دوست داشتنی‌اش بودم، تجربه بازی جدید از سری این عنوان از هر اتفاقی مغتنم‌تر بود. می‌توانم به جرأت بگویم که آشنایی من با کتاب و کتاب‌خوانی مرهون تن‌تن است و از آن مهم‌تر آشنایی من با حرفه خبرنگاری و روزنامه‌نگاری مدیون مخلوق هرژه بوده. نگاه کنجکاوانه به اطرافم و پرسیدن چرایی اتفاقات، چیزی بود که داستان‌های مصور تن‌تن به من آموخت و حالا که در دهه چهارم زندگی هستم برایم همچنان نو و بدیع است و تجربه هرچیزی که مضمونی از تن‌تن دارد، شگفت انگیز و  شعفناک  می‌نماید. چند ماه پیش که بازی جدید تن‌تن و سیگارهای فرعون منتشر شد، تصمیم گرفتم روی نینتندو سوییچ تجربه‌اش کنم. نسخه پی‌سی بازی را به خاطر گران بودنش در فروشگاه‌های اروپا نخریدم و نظرهایی که خوانده بودم گویا اشکالات فنی متعددی داشته، رفتم سراغ نسخه سوییچ و ای کاش نرفته بودم. اجرای بازی روی کنسول دستی فاجعه‌بار بود. حتی نتوانستم یک مرحله از بازی را پیش ببرم. خاموش کردم و چندین ماه منتظر ماندم تا بازی باری پی‌سی بهینه شود. شد و حالا وقتی دارم این یادداشت را می‌نویسم بعد از نزدیک ده ساعت بازی و تمام کردن داستان (زمان تقریبی بازی ۵ ساعت است) همان شور و شوق کودکانه در من زنده شده است.

حالا تن‌تن می‌بایست راز سیگارهای فرعون را پیدا کند. سیگارهایی عجیب که کسی از پشت پرده آنها و شورای پنهانی آن باخبر نیست. اصلاً نمی‌خواهم درباره تجربه بازی صحبت کنم چون چیزی جز سوهان روح و خرابی اعصاب بازیکن ندارد. گیم‌پلی به قدری بد است که نمی‌توان تجربه راحت و نرمی در این ساعت‌های بازی پشت سر گذاشت. ولی برای کسی که عاشق تن‌تن است و هر نقطه از خانه‌اش را که می‌بینی یک المانی از تن‌تن، از تابلو و فیگور گرفته تا کتاب‌های مصور فارسی و انگلیسی در چند ادیشن مختلف، حتی کوسن مبل‌‌های خانه‌اش مزین به شخصیت‌های هرژه است، گیم‌پلی کمترین چیزی است که به آن توجه می‌کند. پس باید از تیم توسعه این بازی قدردانی کرد که در وانفسای بازی‌های پرت و دوست نداشتنی هنوز توانسته‌اند عنوان تن‌تن را زنده نگه دارند و برای مخاطبان بالای سی سال بازی‌های ویدئویی این امکان را فراهم کنند تا بتوانند خاطره‌هایشان را زیست کنند.

چند ماهی بود که که می‌خواستم دیسک بازی نسخه کالکتور این بازی تن‌تن را سفارش دهم. ولی با تمام کردن بازی عزمم را برای سفارش هرچه زودتر آن و خرید نسخه پی‌سی روی استیم، جزم‌تر کردم. بله، درست است؛ هم نسخه فیزیکی و هم دیجیتالی‌اش را خواهم خرید.

بازی به کمیک اصلی وفاداری چشمگیری دارد و به جز در بعضی از مراحل که آن هم به اقتضای نوع مدیوم بازی، طراحان محبور بودند جزئیات بیشتری به آن اضافه کنند، در خور توجه است. ولی در کنار این طراحی شخصیت تن‌تن می‌توانست خیلی بهتر به نسخه کمیک و منبع اقتباس نزدیک‌تر باشد. شخصیت‌های دیگر این شماره نظیر اسنویی یا میلو سگ دوست داشتنی و وفادار تن‌تن، تامسون‌ها (یا در ذهن ما قدیمی‌ترها دوپون و دوپونه)، پروفسور کارسافکس، ماهاراجا و خیلی‌‌های دیگر قابل توجه است ولی پرفورمنس بازی و در کنار آن موتور گرافیکی نه چندان بهینه آن، جذابیت بصری طراحی شخصیت‌ها را کاسته است. ولی شخصاً برای من چهره تن‌تن اصلاً قابل درک نبود و می‌توانست بهتر طراحی شود. طراحی خط روایت و اتفاق‌های فصل بندی شده و اپیزودیک با ریتم خوبی انجام شده بود و به منبع اصلی اقتباس هم وفادار بود. صداگذاری‌ها جذاب (در دوبله انگلیسی) انجام گرفته ولی طراحی چانک‌ها و مراحل سرسام آور بودند. هوش مصنوعی بازی افتضاح است. بازی ابداً تا انتها همراه بازیکن نیست و مدام او را اذیت می‌کند. مخصوصاً مراحل رانندگی و خلبانی و ران‌های طولانی مدت و حوصله سربر که با هوش مصنوعی بد، عملاً تبدیل به یک اتاق شکنجه برای بازیکن می‌شوند.

صحبت درباره تن‌تن هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. بنابراین من هم نمی‌خواهم در این یادداشت زیاده گویی کنم. تن‌تن همیشه برای من جذاب است. هرمحصول فرهنگی و تعاملی هم که براساس این شخصیت دوست داشتنی ساخته وشد، برایم در اولویت است. ولی آیا این بازی خوبی است؟ قطعاً خیر. آیا ارزش تجربه کردن و وقت شما را دارد؟ اگر طرفدار هرژه و تن‌تن‌اش باشید؛ قطعاً بله. این سوالی نیاز به فکر کردن هم ندارد.