از پادوک تا پرده؛ هیجان مهندسی شده

یا؛ چرا فیلم F1 ارتباطی به ورزش فرمول یک ندارد.

فیلم جدید «F1» به کارگردانی جوزف کوشینسکی و با بازی برد پیت، با هیاهوی بسیار و انتظاراتی در حد غرش موتورهای V6 هیبریدی، به پرده سینماها رسیده است. این اثر که با همکاری مستقیم سازمان فرمول یک و تیم‌های حاضر در این ورزش ساخته شده، وعده‌ی ارائه‌ی تصویری بی‌سابقه و واقع‌گرایانه از اوج موتوراسپرت را به مخاطبان خود می‌دهد. فیلم داستان سانی هیز (برد پیت)، راننده‌ی بازنشسته‌ای را روایت می‌کند که پس از سال‌ها دوری از میادین، به دعوت دوست قدیمی‌اش (خاویر باردم) که اکنون مالک تیم خیالی و قعر جدولی APXGP است، به فرمول یک بازمی‌گردد تا هم راننده‌ی جوان و آینده‌دار تیم، جاشوا پیرس (دمسون ادریس) را همراهی کند و هم آخرین شانس خود برای رستگاری را بیازماید. سازندگان این فیلم با همکاری نزدیک لوییس همیلتون (قهرمان هفت‌باره‌ فرمول یک) تلاش کرده‌اند نمایشی هیجان‌انگیز از دنیای اتومبیل‌رانی ارائه دهند. اما این پرسش باقی است که آیا طرفداران حرفه‌ای فرمول یک می‌توانند بازنمایی درستی از قواعد و جزئیات فنی این ورزش در فیلم ببینند؟ پاسخ این پرسش نیازمند بررسی دقیق جنبه‌های مثبت و منفی فیلم از دیدگاه فنی است. از منظر سینمایی، «F1» یک دستاورد فنی خیره‌کننده است. کوشینسکی که پیش‌تر با «تاپ گان: ماوریک» توانایی خود در به تصویر کشیدن اکشن‌های نفس‌گیر و واقعی را به اثبات رسانده بود، در اینجا نیز با استفاده از تکنیک‌های فیلمبرداری نوآورانه، تجربه‌ای بی‌نظیر از حضور در کابین یک خودروی فرمول یک را برای تماشاگر به ارمغان می‌آورد. همکاری با تیم مرسدس برای ساخت نسخه‌هایی اصلاح‌شده از خودروهای فرمول ۲ که قابلیت نصب دوربین‌های متعدد 6K را داشتند، به تیم تولید اجازه داده تا تصاویری را ضبط کنند که پیش از این در هیچ فیلمی دیده نشده است.

کلودیو میراندا، مدیر فیلمبرداری، با قرار دادن دوربین‌ها در زوایای غیرممکن – از درون کلاه ایمنی راننده تا کنار سیستم تعلیق، حسی از سرعت و شتاب G را به تماشاگر منتقل می‌کند که حتی در پخش تلویزیونی مسابقات نیز تجربه نمی‌شود. لرزش‌های کنترل‌شده‌ی دوربین، فوکوس‌های سریع و حرکات پنینگ نرم در پیچ‌های تند، همگی در خدمت خلق یک تجربه‌ی بصری وحشی و در عین حال قابل فهم هستند. برخلاف بسیاری از فیلم‌های مسابقه‌ای که با کات‌های سریع و گیج‌کننده، حس سرعت را به شکلی مصنوعی القا می‌کنند، کوشینسکی با استفاده از نماهای طولانی‌تر و حفظ جغرافیای پیست، به تماشاگر اجازه می‌دهد تا استراتژی‌های سبقت‌گیری و نبردهای تن‌به‌تن را به خوبی دنبال کند. یکی از نقاط قوت بی‌چون و چرای فیلم، طراحی صدای آن است. صدای زوزه‌ی موتورها، جیغ لاستیک‌ها بر روی آسفالت، صدای عبور باد و حتی مکالمات رادیویی تیم، همگی با دقتی وسواس‌گونه ضبط و میکس شده‌اند. در سینمایی مجهز به سیستم صوتی دالبی اتموس، تماشاگر خود را در مرکز یک سمفونی مکانیکی می‌یابد؛ صدای عبور سریع یک خودرو از کنار دوربین، به شکلی واقعی در فضای سالن حرکت می‌کند و حس حضور در کنار پیست را به اوج می‌رساند. این دقت در صداگذاری، نقش مهمی در باورپذیری صحنه‌های اکشن ایفا می‌کند. تدوین فیلم در سکانس‌های مسابقه، ضرباهنگی حساب‌شده دارد. استفن میریونی، تدوینگر، به خوبی توانسته است میان نماهای داخل کابین، نماهای باز از پیست، و تصاویر هیجان‌زده‌ی اعضای تیم در گاراژ، تعادل برقرار کند. استفاده هوشمندانه از صدای گزارشگران واقعی مسابقات فرمول یک برای توضیح وقایع کلیدی، راهکاری زیرکانه برای همراه کردن مخاطبانی است که با جزئیات فنی فرمول یک آشنایی ندارند. با این حال، در بخش‌های دراماتیک و خارج از پیست، ریتم فیلم گاهی دچار افت می‌شود و به ورطه‌ی کلیشه‌های آشنای فیلم‌های ورزشی می‌غلتد.

فیلم در به تصویر کشیدن جنبه‌های بصری و احساسی مسابقه‌های فرمول یک بسیار موفق عمل کرده است. سازندگان برای افزایش خلوص اثر، با برگزاری صحنه‌هایی در رویدادهای واقعی فرمول یک، حس حضور در رقابت را منتقل می‌کنند. برد پیت و همبازی او دامسون ایدریس اجازه داشتند در مسابقات رسمی فرمول یک حضور یابند؛ آنها حتی در خودروهای نمایشی تیم ساختگی «Apex GP» کنار ماشین‌های واقعی در صف استارت گرندپری‌ها ایستادند. از سوی دیگر، لوییس همیلتون نیز به عنوان مشاور فنی فیلم در کار تیم سازنده مشارکت کرد و جزئیات دقیق مسابقه را (مانند انتخاب پیچ مناسب برای سبقت) با آنها در میان گذاشت. نتیجه‌ی این تلاش‌ها، خلق صحنه‌هایی است که بسیار نفس‌گیر و باورپذیر جلوه می‌کنند و حتی مخاطبان حرفه‌ای را تحت تأثیر قرار داده‌اند. حضور همیلتون به عنوان مشاور فنی و تهیه‌کننده‌ی فیلم نشان‌دهنده‌ی اهتمام تیم سازنده به واقع‌گرایی فنی است. ساخت خودروهای مسابقه‌ای تیم خیالی فیلم نیز دقیق و حساب‌شده بوده است. برای مثال، ماشین‌های تیم Apex GP  در واقع توسط تیم‌های حرفه‌ای مرسدس و کارلین بر پایه شاسی ماشین‌های فرمول دو ساخته شده‌اند؛ تنها ظاهر خارجی و رنگ‌آمیزی آنها متفاوت است. در تصاویر منتشر شده نمونه‌ای از چنین خودرویی را می‌بینیم که با خودروی مرسدس فرمول دو یکسان است ولی با لوگو و لیوری اختصاصی فیلم پوشیده شده. استفاده از این خودروها در صحنه‌های مسابقه واقعی، به همراه به‌کارگیری دوربین‌های ویژه داخل کابین، تجربه‌ی بصری فیلم را بسیار غنی کرده است. سازندگان با این روش توانسته‌اند تفاوت خودروهای فیلم و دنیای واقعی را برای تماشاگر عادی به حداقل برسانند. فیلمبرداری از داخل خودرو با این تجهیزات ویژه، «بیننده را انگار در پیست واقعی مسابقه می‌نشاند». همچنین موسیقی متن قوی فیلم (با امضای هانس زیمر) و انتخاب ترانه‌های هیجان‌انگیز مثل Drive از اد شیرن، شور و هیجان صحنه‌های رانندگی را دوچندان کرده‌اند. علاوه بر جنبه‌های بصری، فیلم در بازنمایی حرفه‌ی تیمی و فضای کلّی یک گرندپری نیز نسبتی به واقعیت دارد. تیم فیلمبرداری با همکاری بی‌سابقه‌ی فرمول یک، صحنه‌های زیادی را در طول گرندپری‌ها ضبط کرد؛ خودروهای نمایشی تیم Apex GP در حین برگزاری مسابقات وارد مدار شدند تا صدای واقعی موتورها و هیاهوی تماشاچیان نیز در فیلم ثبت شود. نماهای بادگیر و کارگاه‌های تیم‌ها نیز در این فیلم به چشم می‌خورد و حس محیط واقعی فرمول یک را منتقل می‌کند. صحنه‌های تیمی مانند تعویض لاستیک در پیت‌استاپ، با سرعت و جزییات بالا نشان داده شده‌اند (به نحوی که تماشاگر همزمان ابعاد مختلف کار تیمی را می‌بیند). فیلم F1 در بخش تصویری و احساسی بسیار تأثیرگذار است: دوربین‌های پرتحرک، تدوین پویا و جلوه‌های صوتی دقیق حس رقابت واقعی را منتقل می‌کنند. این ویژگی‌ها در کنار ارائه‌ی تعداد زیادی از چهره‌های واقعی فرمول یک (برای مثال حضور توتو وولف، مکس ورشتپن و دیگر راننده‌ها در صحنه‌ها) به فیلم وجوه مستند‌پسندی بخشیده است و جذابیت آن را برای مخاطبان عادی و حتی طرفداران F1 بالا برده است.

با وجود نقاط قوت بصری، از منظر فنی فیلم دچار چندین اشکال اساسی است. بسیاری از رویدادهای کلیدی فیلم با قوانین و واقعیت‌های فرمول یک همخوانی ندارند. به عنوان مثال، در صحنه‌ای جنجالی راننده‌ی اصلی (با بازی برد پیت) ناگهان در روز مسابقه جایگزین راننده‌ی رزرو می‌شود و برنده‌ی گرندپری ابوظبی می‌گردد؛ در حالی که طبق ماده ۳۲.۲ مقررات ورزشی  FIA، تعویض راننده پس از مسابقات تمرین و کوآلی بلامانع نیست و چنان جایگزینی عملاً امکان‌پذیر نیست. همچنین فیلم دست به اغراق فراوان در نمایش حوادث می‌زند: سونی هیز سه‌بار یک سناریوی مشابه «CrashGate» (سناریوی تعمدی تصادف کردن در مسابقات فرمول یک که رسوایی بزرگی در مسابقات گرن پری ۲۰۰۸ سنگاپور به بار آورد) را در یک مسابقه تکرار می‌کند، یا دو راننده در پیچ‌های مختلف به گونه‌ای تصادف می‌کنند که قوانین فیزیک را نقض می‌کند. این تصادفات پرطمطراق، برخلاف ذات دقیق و استراتژیک فرمول یک واقعی است؛ حجم بالای تصادفات نمایشی در فیلم تصویر مطلوبی از ورزشی که بر دقت و نبرد لاستیکی استوار است ارائه نمی‌کند. به عبارت دیگر، فرمول یک واقعی در هر مسابقه با تحمل حداکثر سرعت ممکن، تبحر رانندگان و تصمیم‌های استراتژیک شکل می‌گیرد، در حالی که فیلم عمدتاً بر لحظات هیجان‌زای انفجاری و برخوردهای مکرر تأکید دارد. حتی منتقدان فیلم به شوخی می‌گویند که اگر خودروهای تیم Apex در فیلم در هر نه مسابقه سری رانده می‌شدند، در دنیای واقعی بیشتر سوژه‌ی خنده می‌گشتند تا قهرمانی. از نظر قواعد مسابقه نیز چندین ناسازگاری فنی وجود دارد. برای مثال، داستان فرعی فیلم درباره‌ی تلاش برای دستکاری نتایج مسابقه (که به نوعی یادآور رسوایی تیم رنو در ۲۰۰۸ است) در دنیای واقعی غیرممکن است و جرمی بزرگ تلقی می‌شود. به علاوه، نمایش برخی جزئیات روز مسابقه واقعی نیز نادرست است؛ مثلاً در کنفرانس‌های مطبوعاتی فیلم خبرنگاران بدو بدو سوال می‌پرسند که در واقعیت چنین رفتاری وجود ندارد، یا رانندگان دقیقاً مثل فیلم بدون کوچک‌ترین چروک یا لک لباسی از اتومبیل بیرون می‌آیند (در حالی که پس از مسابقه رسمی، معمولاً لباس‌ها کثیف و عرق‌کرده است). حتی شخصیت اصلی فیلم که سال‌ها از فرمول یک دور بوده، در دنیای واقعی تحت شرایط داده شده نمی‌توانست (از لحاظ امتیاز مسابقه و تجربه‌ی اخیر) مجوز (سوپرلایسنس) شرکت در مسابقه را کسب کند. از جنبه‌ی داستانی و روایی نیز فیلم خالی از کاستی نیست. منتقدان هشدار داده‌اند که تمرکز فیلم بیش از حد روی جنبه‌های تبلیغاتی و کلیشه‌ای بوده است. فیلم «همه‌ی سبک را دارد و هیچ عمقی در روایت» ندارد. در این اثر هیچ شکایتی از فرمول یک و مشکلاتش مطرح نمی‌شود؛ هیچ کاراکتری اشتباهی نمی‌کند و هیچ تنش واقعی برای پیشبرد داستان وجود ندارد.

به طور کلی می‌توان گفت فیلم نقاط قوتی از نظر سرگرمی و جلوه‌های بصری دارد اما در بازنمایی همه‌جانبه‌ی واقعیت فنی رشته‌ی فرمول یک ناتوان است. فیلم «در ضبط مسابقه‌ها و جزییات تمرکزی تا حدی وفادار است اما همزمان عناصر دراماتیزه‌شده و کم‌عمق را نیز به تصویر می‌کشد». این بدان معناست که فیلم بیشتر جنبه‌های هیجانی و تصویری مسابقه را نشان می‌دهد تا ساختارهای پیچیده‌ی فنی و راهبردی آن را. با وجود تمام دستاوردهای فنی، «F1» در به تصویر کشیدن روح واقعی فرمول یک، گاهی به بیراهه می‌رود. این ورزش ترکیبی پیچیده از مهندسی پیشرفته، استراتژی‌های دقیق، سیاست‌های پشت پرده، و استعداد خالص رانندگی است. فیلم در برخی از این جنبه‌ها موفق و در برخی دیگر، به ناچار واقعیت را فدای درام می‌کند. در زیر چندین مثال عینی از این شباهت‌ها و تفاوت‌ها بیان می‌شود. فیلم به درستی نشان می‌دهد که فرمول یک یک ورزش تیمی است. موفقیت تنها به راننده بستگی ندارد، بلکه حاصل تلاش صدها مهندس، مکانیک و استراتژیست است. صحنه‌های مربوط به پیت استاپ‌ها، جلسات تحلیل داده‌ها و تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای در پیت وال، به واقعیت نزدیک هستند. همچنین، فیلمبرداری در جریان آخر هفته‌های واقعی مسابقات در پیست‌هایی مانند سیلورستون، حس اصالت بی‌نظیری به فیلم بخشیده است. بزرگترین تفاوت در فیزیک و منطق مسابقات نهفته است. در دنیای واقعی، یک تیم قعر جدولی مانند APXGP نمی‌تواند در میانه فصل، با چند ارتقاء، به یکباره به رقیبی برای کسب پیروزی تبدیل شود. قوانین آیرودینامیک و بودجه‌های هنگفت، چنان شکافی میان تیم‌های برتر و سایرین ایجاد کرده‌اند که چنین جهش‌هایی تقریباً غیرممکن است. در فیلم، شاهد سبقت‌گیری‌ها و نبردهایی هستیم که گاهی بیشتر به بازی‌های ویدیویی شباهت دارند تا واقعیت. برای مثال، ایده‌ی «ساختن خودرو برای مبارزه» که توسط شخصیت سانی هیز مطرح می‌شود، یک ساده‌سازی هالیوودی از مفهومی بسیار پیچیده‌تر در طراحی خودرو است. در واقعیت، خودروها برای حداکثر بهینگی آیرودینامیکی طراحی می‌شوند، نه برای «جنگ تن‌به‌تن». همچنین، برخی استراتژی‌های نمایش داده شده در فیلم، مانند ایجاد تصادف عمدی برای بیرون آوردن ماشین ایمنی یا Safety Car، در دنیای واقعی با جریمه‌های سنگین و حتی محرومیت مادام‌العمر همراه خواهد بود (رسوایی «کرش‌گیت» در سال ۲۰۰۸ نمونه‌ای از این دست است).

دینامیک میان دو هم‌تیمی، که بزرگترین رقیب یکدیگر نیز هستند، به خوبی به تصویر کشیده شده است. رابطه‌ی پرتنش و در عین حال مبتنی بر احترام میان سانی هیز و جاشوا پیرس، یادآور زوج‌های معروفی در تاریخ فرمول یک مانند آیرتون سنا و آلن پروست، یا لوییس همیلتون و نیکو روزبرگ است. فشار روانی شدید روی رانندگان، لزوم حفظ آمادگی جسمانی و درگیری با رسانه‌ها، همگی جنبه‌های واقعی این ورزش هستند که در فیلم به آن‌ها پرداخته می‌شود. شخصیت‌پردازی‌ها، به خصوص شخصیت برد پیت، به شدت کلیشه‌ای و قهرمان‌محور است. بازگشت یک راننده‌ی پا به سن گذاشته پس از دهه‌ها دوری و رقابت در بالاترین سطح، امری تقریباً محال است. بدن یک ورزشکار در این سطح، پس از چنین وقفه‌ای، توانایی تحمل فشارهای فیزیکی شدید فرمول یک را نخواهد داشت. این داستان، بیشتر یادآور فیلم «راکی» است تا زندگی واقعی یک راننده. در فرمول یک مدرن، رانندگان از سنین بسیار پایین و از طریق برنامه‌های استعدادیابی آکادمی‌ها، مسیر خود را به اوج هموار می‌کنند. همچنین، در حالی که فیلم درام را بر روی رابطه‌ی دو راننده متمرکز می‌کند، از نمایش سیاست‌های پیچیده‌ی درون‌تیمی و نقش مدیران تیم (Team Principals) که اغلب شخصیت‌های کاریزماتیک و قدرتمندی هستند، غافل می‌ماند. زرق و برق، حضور سلبریتی‌ها، توجه رسانه‌ای عظیم و فضای پادوک فرمول یک به درستی بازسازی شده است. فیلم به خوبی نشان می‌دهد که این ورزش، تنها یک رقابت مهندسی نیست، بلکه یک سرگرمی جهانی و یک تجارت میلیارد دلاری است. فیلم از نمایش جنبه‌های فنی و مهندسی عمیق‌تر فرمول یک، که برای طرفداران واقعی این ورزش جذابیت اصلی را دارد، طفره می‌رود. بحث در مورد استراتژی‌های تایر، تنظیمات آیرودینامیک، یا مدیریت واحد قدرت، به حداقل رسیده تا داستان برای مخاطب عام قابل فهم باقی بماند. این رویکرد، اگرچه از نظر تجاری منطقی است، اما باعث می‌شود فیلم از لایه‌های عمیق‌تر و جذاب‌تر این ورزش فاصله بگیرد. «F1» در مقایسه با فیلمی مانند «راش» (Rush) که به شکلی عمیق‌تر به روانشناسی رانندگان و جنبه‌های فنی مسابقات پرداخته بود، سطحی‌تر به نظر می‌رسد. این فیلم بیشتر به سریال «Drive to Survive» شباهت دارد که با دراماتیزه کردن واقعیت‌ها، به محبوبیت فرمول یک کمک شایانی کرد، اما گاهی به دلیل تحریف وقایع مورد انتقاد طرفداران قدیمی قرار گرفت.

فیلم «F1» یک اثر سینمایی قدرتمند و از نظر فنی، یک نمونه قابل دفاع است. جوزف کوشینسکی موفق شده تا هیجان‌انگیزترین و واقعی‌ترین سکانس‌های مسابقه‌ای تاریخ سینما را خلق کند و تجربه‌ای را به تماشاگر هدیه دهد که تا مدت‌ها در ذهن او باقی خواهد ماند. با این حال، به عنوان نماینده‌ای از ورزش فرمول یک، فیلم در یک دوراهی گرفتار شده است. برای جذب مخاطب عام، مجبور به ساده‌سازی پیچیدگی‌ها، دراماتیزه کردن روابط و قربانی کردن بخشی از واقعیت‌های فنی و ورزشی شده است. برای یک طرفدار پروپاقرص فرمول یک، تماشای فیلم تجربه‌ای دوگانه خواهد بود؛ از یک سو، از دیدن ورزش محبوب خود بر روی پرده‌ی بزرگ با چنین کیفیتی به وجد می‌آید و از سوی دیگر، از ساده‌انگاری‌ها و کلیشه‌های داستانی ناامید می‌شود. اما برای یک مخاطب عادی، «F1» یک فیلم ورزشی هیجان‌انگیز، خوش‌ساخت و سرگرم‌کننده است که می‌تواند دروازه‌ای برای ورود به دنیای جذاب فرمول یک باشد. در نهایت، «F1» مانند یک خودروی مسابقه‌ای است که برای پیروزی در گیشه، مقداری از چسبندگی آیرودینامیکی خود را فدای سرعت در مسیر مستقیم کرده است. این فیلم از خط پایان عبور می‌کند و یک پیروزی قاطع سینمایی را جشن می‌گیرد، اما شاید نتواند در پانتئون دقیق‌ترین و عمیق‌ترین آثار ورزشی، جایگاه اول را به خود اختصاص دهد.