روزنوشت / جنگ دوم / ده

غم دارد گره می‌زند گلویم را و می‌شود یک حنّاق ناگسستنی. روزها که تکلیفش روشن است. ولی شب‌ها عجیب دلگیر است. شب رهایت نمی‌کند از هجوم اندوه بی‌پایانش. مدتی است کنار هم چیدن کلمات هم برایم دشوار و بی‌هدف شده. به جایش پناه برده‌ام به خاطراتم. پناه برده‌ام به صدای...